تبليغاتX
جرعه ای مهتاب
 
درشبي که مي وزيد چشمهاي لال تو
 
نيستان سينه ام پرشد از خيال تو
 
اسمان غريب بود دل شکسته مثل من
 
ناله هاي ابر ها بغض هاي کال تو
 
 
نذر چشمهاي تو شعر عاشقانه ام
 
تا شفا دهد مرا رنگ سبز چشمان تو
 
جرعه اي ز خنده ات سهم لحظه هاي من
 
چشم هاي پر عطش تشنه ي زلال تو
 
مهربان نگاه تو مشق هر شب من است
 
صبح يک سبد غزل نوش جان حلال تو
 
ماهتاب من!بريز درد خود به جان من
 
دردها براي من هرشب هرچه هست مال تو
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 12:41
  به قلم مسيح:   | 

خدايا اين مردم کوکي جي مي گن -.*.- دريغا اينا عاشق نميشن -.*.- من هميشه دلم مي خواست چراغوني -.*.- به جز اشکم نيامد به مهموني
 


© 2006-2007 
kInG-TeMpLaTe